روزهاي آخر 2 سالگي
از شنبه هفته قبل شروع كردم كه شيردادن بهت رو كم كنم كه خداروشكر جواب داد و فعلا فقط شبها موقع لالا شير ميخوري تا اينكه آخر اين هفته بطور كامل شير دادنت رو قطع كنم. اميدوارم واكنشت خيلي بد نباشه... از اين روزهات بگم: اين هفته پنجشنبه ناهار خونه ي زندايي جديد دعوت بوديم توي راه رفتن به مهموني توي ماشين كلي براي بابابزرگ و مامان بزرگ شيرين كاري كردي، با آهنگهاي شاد ميرقصيدي و از مامان بزرگ ميخواستي برات دست بزنه و از بابابزرگ هم ميخواستي نگات كنه كه يه اتفاق جالب هم افتاد و اون اينكه با اون لحن شيرين خودت بابابزرگ روصدا زدي : "باباشو" ازت خواستم مامان بزرگ هم بگي كه اون رو هم با همون لحن گفتي "مامان شو" و البته بهتره نگم كه توي مهموني چقدر شي...
نویسنده :
فرشته
7:52





