برگشتن پرستار یاسمین
امروز پرستارت بعد از 7 روز برگشت، البته با عروسش اومد كه راحت تر باشه، تو هم تا اونا رو ديدي گفتي سلام، از ديدن عروس پرستارت خيلي ذوق كردي، بعد شروع كردي پرسيدن كه اين كيه؟ اين كيه؟ پرستارت گفت: عروسمه(اسمش مهريه)، چند دقيقه نگذشت كه رفتي توي اتاقت سراغ اسباب بازيهات و با صداي بلند شروع كردي به صدا زدن: عروس عروس از قرار معلوم از مهري ميخواستي باهات بازي كني، حسابي سرت گرم بود منم ازت خداحافظي كردم و رفتم اداره
نویسنده :
فرشته
15:00
به سلامتي ياسمين
يكي از كارايي كه از خالجون حوا ياد گرفتي اينه كه وقتي ميخواي آب بخوري يا هر چيزي كه دوتا ازش داري بايد بزني بهم تا بگي به سلامتي سمين، حتما بايد باهات همكاري هم كنيم تا حسابي بهت بچسبه، يه شيطوني ديگه ات هم بازي ياپوشوله هست كه اسم اين بازي اختراعي رو بابايي گذاشته به اين صورت كه بابايي خدا نكنه به پشت دراز بكشه تو ميري روي شكمش و محكم ميپري روي شكمش انگار كشتي كج داري ميكني حسابي هم بهت خوش ميگذره. اينجا هم داري به ماماني تو درست كردن سالاد كمك ميكني، البته وقتي هم ميري گلهاي ماماني رو ميگيري و پرپر مي كني هم مي گي دارم سالاد درست مي كنم. اينجا هم عصباني هستي ...
نویسنده :
فرشته
13:50
اين روزها در 2 سال و 4 ماهگي
از صبح (روز تعطيل كه ماماني پيشته) بيدار مي شي، از تو رختخواب ميگي: سلام بخير (يعني صبح بخير) بعد از كلي ورجه وورجه و شيطوني تا ماماني صبحانه رو آماده كنه مي شيني پاي تلوزيون يا بقول خودت ناناي، اين روزها ديگه بيشتر اوقات پرشين تون نگاه ميكني (تام و جري، آبشار جاذبه، پلنگ صورتي، باب اسفنجي، پسر نانويي، برنارد) كارتونهاي مورد علاقته، به شبكه پرشين تون ميگي شبكه باب و به tvp ميگي شبكه پوست (بخار تبليغ روغن آرگان) ، بعد از خوردن صبحانه ميري سراغ اسباب بازيهات، ماماني هم اگه فرصت كنه مياد و باهات بازي ميكنه، باهم ني ني بازي ميكنيم (يعني من ميشم آقاگرگه و دنبالت مي كنم كه بخورمت تو هم فرار ميكني و چون چهاردست و پا ميشم تو بهم ميگي ني ني)، يا م...
از يكشنبه تا شنبه(امروز)
بستري شدن پرستار ياسمين
از غروب روز دوشنبه پرستارت رفته بيمارستان براي تنظيم قندخونش و امروز مامان بزرگ (مامان بابا) پيشته، بيا دعا كنيم خاله (پرستارت) زودتر خوب بشه و برگرده.
نویسنده :
فرشته
8:16






