دختر مهربون بابا
ديشب همينطور كه داشتي بازي ميكردي بابايي داشت تي وي تماشا ميكرد ديدم يهو احساساتي شدي و اومدي پاهاي بابايي رو ميبوسي اين هم عكسهاش ...الهي دختر مهربون من.... ...
نویسنده :
فرشته
17:27
خانواده ببئي هاي ياسمين
معرفي ميكنم از راست: بچه خانواده، باباببئي و مامان ببئي اينجاهم داري ببئي هاتو ميخوابوني ...
نویسنده :
فرشته
17:24
الو الو
اين تلفنو خيلي دوست داري البته تلفن واقعي كه جاي خود داره هرجا ميريم بايد تلفن رو از دستت قائم كنم كه نري سراغش و شماره نگيري ...
نویسنده :
فرشته
17:20
لونه ي جوجه كوچولوي مامان
يكي ديگه از بازيهايي كه دوست داري نشستن توي تشت لوازم تعويضته كه اول همه ي وسايلشو خالي ميكني بعد ميري توش ميشيني و بازي ميكني ماماني هم ميگه جوجه ي من يه لونه براي خودش دست و پا كرد و رفت توي لونه اش اينجا داشتم يواشكي ازت عكس مينداختم كه ديدي و داري مياي كه دوربينو ازم بگيري ماماني هم تندتند ازت عكس گرفت ...
نویسنده :
فرشته
10:04
چندتا عكس ديگه
يك عكس عشقولانه
ياسمين و وبلاگش
دتر يعني دختر، مي مي يعني بابا
چند روزي هست كه چندتا كلمه جديد به لغت نامه ات اضافه شده: "دتر " يعني دختر و "مي مي" يعني بابا البته قبلا به بابا ميگفتي "مامان" ولي چند روزيه كه ميگي "مي مي" ... كلا بابارو "مي مي" صدا ميكني منم هرچي ميگم مي مي نه! "بابا" اصلا انگار نه انگار فدات بشم من ...
نویسنده :
فرشته
13:39











