ياسمين جانياسمين جان، تا این لحظه: 8 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
آنیتا جانآنیتا جان، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

روزانه هاي ياسمين

تولد تولد تولدت مبارك

دختر عزيزم فردا تولدته، تبريك ميگم عزيزم انشاءا.. صد سال عمر باعزت داشته باشي فردا واكسن هم داري بخاطر همين تولدت رو عقب انداختم ولي يه تولد خودموني كوچولو ميگيريم كه عكساشو برات ميذارم. خالجون و دايجون هم ميخوان برن شيراز وقتي برگشتن تولدتو اون موقع ميگيرم ...
26 دی 1391

پنجمين و ششمين دندون

پريشب يه چيز سفيد كوچولو در قسمت پايين سمت چپ دندونت ديدم، ديروز مطمئن شدم كه دندون پنجمت در اومده و ديشب دندون ششمت هم همزمان دراومد عزيزدلم...مباركه
20 دی 1391

گ گ گ گ گ

اين روزا توي دايره لغتت حرف گ رو خيلي تكرار ميكني عزيزم، خيلي دوست دارم يه روز صدام بزني و با صداي بلند بگي "مامان" ديشب باهم كلاغ پر بازي كرديم، بابايي هم اومد و دستت و گرفت و كلاغ پر ميكرد تو هم خنده ات ميگرفت و با تعجب مارو نگاه ميكردي قربونت برم. عزيزكم انقدر ورجه وورجه ات زياده لاغر شدي خيلي لاغر شدي صورتت كوچولو شده، منم اسمتو گذاشتم "وورجه ورجه"
12 دی 1391

5 تا قدم تاتي تاتي

ياسمين عزيزم بعد از 10 روز تلاش براي ايستادن و قدم برداشتن به تنهايي ديشب 5 تا قدم به تنهايي برداشتي، در واقع راه رفتي عسلكم،چقدر هم ما ذوق كرديم و برات دست زديم.اين پنجشنبه و جمعه هم كه خونه بابابزرگ بوديم كلي تلاش كردي كه راه بري و خاله اينا چقدر برات دست زدن و تشويقت كردن تو هم ذوق ميكردي و براي خودت دست ميزدي عزيزكم
9 دی 1391

خوردن پلو

معلوم نيست دخترم داره پلو ميخوره يا بشقاب پلو آخرش هم دونه هاي برنج رو به من و بابايي دادي بخوريم ...
2 دی 1391