ياسمين جانياسمين جان، تا این لحظه: 8 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
آنیتا جانآنیتا جان، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

روزانه هاي ياسمين

نرم نرمک میرسد اینک بهار

روزهای آخر سال 95 ، سالی که اصلا دوستش نداشتم... این روزها سخت مشغول خونه تکونی هستم و تو هم حوصله ت سر میره و دوست داری که باهات بازی کنم. همش بهم میگی: مامان خونه رو تکون دادی بسه دیگه فقط از خونه تکونی اون قسمتش برات مهم بود که یکسری از اسباب بازیهاتو که قائم کرده بودم پیدا کردی و کلی از دیدنشون ذوق کردی... و دوباره من میمونم و خیل اسباب بازیهات که تمام نقاط خونه پخشه ...
23 اسفند 1395

خب من مامانم!!!

دیشب موقع شام یهو خیلی بی مقدمه بهم گفتی: مامان من می خوام موهامو رنگ کنم برم پیش خاله صبا (آرایشگری که آخرین بار موهاتو کوتاه کرد) گفتم: نه بچه ها که موهاشونو رنگ نمی کنن ضرر داره، هروقت بزرگ شدی رنگ کن   گفتی: خب من بزرگ شدم گفتم: نه هر وقت خانم شدی   گفتی: خب من خانمم گفتم : نه هروقت مثل من بزرگ شدی مامان شدی گفتی: خب من مامانم گفتم: عه پس بچه ات کو؟ گفتی: توئی دیگه...یاسمین شیطونی نکن گفتم: پس تو مامان منی؟ گفتی: آره من مامان فرشته ام... خلاصه کلی تو شدی مامانم و من شدم یاسمین و باهم بازی کردیم و کلا قضیه رنگ  کردن مو رو فراموش کردی این روزا کلی حرفا و سوالای بامزه میپرسی که گاهی وقتا کلی خنده ام ...
3 اسفند 1395
1