ياسمين جانياسمين جان، تا این لحظه: 8 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
آنیتا جانآنیتا جان، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

روزانه هاي ياسمين

بدون عنوان

همین الان کنارم توی اداره نشستی و داری پشت میزم با اسباب بازیات بازی میکنی ... دیروز هم از ساعت 10 تا آخر وقت پیشم بودی...امروز هم چون بابایی کار داشت از ساعت 10 اومدیم اداره   ...
26 بهمن 1395

بهمن ماه پنج سالگی

انتهای سال 95 یه خاطره تلخ از خودش برامون بجا گذاشت و اون هم فوت بهترین و مهربونترین داییم بود...از دست دادن عزیز خیلی سخته، انشالا سالی که پیش رو داریم برای هممون سال خوشی باشه... الهی آمین درک مردن هنوز برای یاسمینم سخته .... عزیزدل مامان برات توضیح دادم که داییم رفته پیش خدا ولی تو ازم میپرسیدی که چرا گریه می کنم و من در جواب می گفتم که چشمام آشغال رفته و تو تمام مدت سعی می کردی که با دستمال آشغال رو از چشمام در بیاری...یا وقتی بهت گفتم دایی رفته پیش خدا می گفتی: حالا که دایی خونه نیست ما چرا می ریم خونشون، به دایی می گفتی شربت می خورد حالش خوب می شد و نمی رفت پیش خدا...خلاصه نمی دونم هنوز خاطرات هفته اخیر تو ذهنت هست یا نه چون دیگه سو...
13 بهمن 1395
1