ياسمين جانياسمين جان، تا این لحظه: 8 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
آنیتا جانآنیتا جان، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

روزانه هاي ياسمين

ياسمين عزيزم

ياسمين عزيزم مدتيه كه توي وبلاگت مطلبي نذاشتم، عكس و مطلب از تو زياده ولي فعلا اومدم چند خطي بنويسم، تا دو روز ديگه 23 ماهت تموم ميشه و ميري توي 24 ماهگي، وقتي 2 ساله شدي دو تا كار مهم هست كه بايد با كمك هم انجام بديم اولي: از شير گرفتن و دومي: از پوشك گرفتن كه اميدوارم توي هردوتاش موفق بشيم.  
25 آذر 1392

يك روز در 22ماهگي

اين هفته پنجشنبه خالجون رويا و مادرجون رفتن مشهد و تا يكشنبه برميگردن. به خالجون رويا گفتم كه دعا كنه امام رضا(ع) مارو هم بطلبه آخه ميخوايم اولين مسافرتي كه با تو ميريم سفر مشهد باشه انشاء ا... پنجشنبه و جمعه هوا باروني بود و تو باز تو خونه زندوني بودي ولي طبق معمول با خالجون حوا سرگرم بازي بودي حالا ديگه با شيرين زبونيهات خودتو بيشتر و بيشتر تودل جا ميكني، ماشاءا... چم و خم موبايل خالجون حوارو هم خوب ياد گرفتي، يجوري با انگشتاي كوچولوت رو صفحه موبايل ميزني يه ژست جدي ميگيري به خودت كه واقعا ديدنيه ... از دايره لغاتت بگم : ماست: ماست    بشي: بشين      دا: داغ       اذي...
2 آذر 1392
1