ياسمين جانياسمين جان، تا این لحظه: 8 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
آنیتا جانآنیتا جان، تا این لحظه: 2 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

روزانه هاي ياسمين

جورچين

اين بازي چيدن ميوه هارو ياد گرفتي و كامل هر ميوه رو سرجاش ميذاري ولي...ولي... وقتي باهم ميشينيم تا بازي كنيم شيطنتت گل ميكنه چطوري؟ اولش ميوه رو درست ميذاري سرجاش ولي بعد سريع اونو برميداري و ميذاري يه جاي اشتباه بعد با يك خنده مرموزانه منو نگاه ميكني منم ميگم: نه اشتباهه انگار فقط منتظر عكس العمل مني تا دوباره ميوه رو تو جاي درستش بذاري منم ميدونم كه كلك ميزني وروجك اينجا ديگه خسته شدي داري دونه دونه ميوه هارو پرت ميكني اين ور و اون ور ...
29 مهر 1392

روبالشي جديد

اين روبالشي رو خالجون رويا زحمت كشيد و برات دوخت ياسمينم آخه اون قبليه پاره شده بود، البته روتشكي هم داره كه باهاش سته و اون رو ماماني ديگه خودش دوخت ...
28 مهر 1392

تعطيلات عيد قربان

امسال دومين عيد قربانيه كه فرشته ي كوچولوي ما بين ماست، امسال هوا هم فوق العاده عالي بود صاف و آفتابي ما هم مثل هميشه رفتيم خونه بابابزرگ اينا، كل روز اونجا بوديم كه كلي خوش گذشت در ضمن كلي هم عيدي گرفتي بابابزرگ زحمت كشيدن 200 هزار تومن عيدي دادن مرسي بابابزرگ مامان بزرگ زحمت كشيدن 5000 تومن عيدي دادن كه البته مامان بزرگ هرهفته زحمت ميكشه و بهت پول تو جيبي ميده كه اگه ماماني خرج نكنه برات جمع ميكنه و لباس مي خره برات خالجون رويا برات مسواك خريدن درواقع اولين مسواك زندگيت مرسي خالجون چقدر هم از ديدن مسواك ذوق كردي و با خوشحالي همون لحظه مشغول مسواك زدن شدي خالجون حوا برات كتاب رنگ آميزي گرفتن مرسي خالجون ...
27 مهر 1392

بيست و يك ماهگيت مبارك عسل مامان

دايره لغات ياسمين در بيست و يك ماهگي: مامانم: مامان    بابايي:‌بابا    گوگو:گوگوش    من:من     ني ني: ني ني   ني ناي: ني ناي  به: شير     عك:عكس    اسب: اسب     آين: آينه    آبه:آب    دد: بيرون  حم حم: حمام    نم نم: كفش    نه:نه    ابر:الله اكبر      ماما: موبايل     دي: دايجون   مگ مگ: صداي اردك    بئي: ببئي    جوجو: جوجه&n...
27 مهر 1392